شمارهٔ ۱۳۷
بس که خلقی سخن عاشقی من کردنددوست را با من دل سوخته دشمن کردند
سوختم ز آتش این چرب زبانان، چون شمعسوز پنهان مرا بر همه روشن کردند
بعد ازین دست من و دامن این سنگدلانکه بآهنگ جفا سنگ بدامن کردند
برضا کوش، هلالی و ز قسمت مخروشهر کرا هر چه نصیبست معین کردند