شمارهٔ ۱۳۴
جهان و هر چه درو هست پایدار نماندبیار باده، که عالم بیک قرار نماند
غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبلکه برگ ریز خزان آید و بهار نماند
تو مست باده نازی، ولی مناز، که آخرز مستییی ، که تو داری، بجز خمار نماند
بسی نماند که: خاکم ز تند باد فراقتروان بگردد و زان گرد هم غبار نماند
به روز هجر، هلالی، ز روزگار چه نالی؟معینست که: این روز و روزگار نماند