شمارهٔ ۱۱۴
افروخت رنگت از می و دلها کباب شدروی تو ماه بود، کنون آفتاب شد
گفتم: بدور عشق تو سازم سرای عیشغم خانه ای، که داشتم، آن هم خراب شد
این آه گرم بی سببی نیست دم بدمیا سینه سوخت، یا دل سوزان کباب شد
ناصح زبان گشاد که: تسکین دهد مرانام تو برد و موجب صد اضطراب شد
خوناب دیده این همه دانی که از کجاست؟خونی که بود، در دل غمدیده، آب شد
هر جا که هست روی تو، در پیش چشم ماستکس در میان ما نتواند حجاب شد
فارغ نشسته بود هلالی بکوی زهدناگه لب تو دید و خراب شراب شد