شمارهٔ ۱۱۰
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟کاشکی جانب ما هم نظری اندازد
آه از آن خنجر مژگان، که بهر چشم زدنچاکها در دل خونین جگری اندازد
بخت بد گر نرساند خبر وصل تراباری از مرگ رقیبان خبری اندازد
ای خوش آن عاشق پر ذوق، که از غایت شوقدست در گردن زرین کمری اندازد
سر گرانست هلالی، قدح باده بیارتا شود مست و بپای تو سری اندازد