بخش ۹
صورت از عارض است بر مرآتنیست تبدیلی از جمیع جهات
در بر آیینه راکه صورت اوستحس گمان می برد که عارض روست
لیک داند خرد که عارض نیستاین اثر هم به فرض فارض نیست
نیست قائم به سطح آینه آننه به عمق وی آن کند سریان
عکس و آیینه نسبتی دارندربط عاری ز کلفتی دارند
حس توهم کند که آن صورتعارض آینه ست، بی شبهت
غلط وهم، از حد افزون استشبهاتش ز حصر بیرون است
عاقلی لفظ عارض ارگویدرَهِ مقصود معنوی پوید
عکس آیینه ای که مفروض استکی قیام عرض به معروض است؟
نسبتی خاص در میان آمداز خفا، عکس در عیان آمد
صورت، آیینه را نفرسایدجز نمایندگی نیفزاید
در حصول و زوالش آیینهبا جمال و کمال دیرینه
زین نمط عین ثابت است وجودیافت چون نسبتی، شود موجود
نسبت، امکان شناس و استعدادفهو الکلّ مبدأ و معاد