بخش ۸
بر حقایق در وجود گشودیافت اعیان خارجیه وجود
معنیش گرچه هست وجدانیمن عبارت کنم که برخوانی
باشدش گر نصیبی از ادراک... فنحن ... هناک (در یک نسخه: کل مدری محن بهناک)
ممکنی چون ز ممکنات نبودقابل افتد به استفادهٔ جود
آن شرایط که هستی غیبیشخواهد آن را بیابد از کم و بیش
از خدا، با لسان استعدادطلبد هستی که هست مراد
نسبتی خاص در میان یدکه به ذیل وجود بگراید
حکم و آثار عینی آن ذاتمنعکس می شود در آن مرآت
ظاهر هستی است آیینهجام گیتی نمای دیرینه
حکم و آثار آن کند سریانمتعین شود وجود، بدان
منطبع می شود به الوانیکه به هستی نمود سیلانی
اقتضا می کند همان نسبتهستی خارجی ماهیت
ماهیت عارض وجود شودشییء موجود از قیود شود
نه به معرض شود از آن، نه زیاننه پذیرد زیادت و نقصان
صفتی زان نمی شود حاصلبَرِ ذاتش نمی شود زایل
هست معروض ازین عروض مصوننه مبدل شود نه کم نه فزون
چون عروض عرض به جوهر نیستاین قران چون قران دیگر نیست
در معیّت، وجود با اشیامی نسازد تغیری پیدا