بخش ۲۰ - اشارت به عدل و انصاف و ترک جور و اعتساف
میازار تا می توانی کسیکه پرزورتر از تو دیدم بسی
برآورد گیتی از ایشان دمارچریدند در مغزشان مور و مار
در آفاق دیدم بسی دیو و ددکه بنیادشان کند، بنیاد بد
چه یازی به بازو، چه نازی به چنگ؟که فرداست در گردنت پالهنگ
چه بالی به خویش ای گیاه ضعیف؟که فردا وزد تندباد خریف
گرفتم که گودرزی و گستهمخورد استخوان تو را خاک هم
درخت نکو باش ای سربلندچنان زی که در سایه ات خوش زیند
ترحم بر احوال افتاده کنمشو در رهِ رهروان خار بن
نه دربند این ملک غدار باشتو از نیکنامی جهاندار باش
جدا کن زهم، نیک و بد، مغز و پوستمکافات هرکار دنبال اوست