گنج

بخش ۱۸ - حکایت

دو کس را سر جنگ بود و ستیزبه هم کرده دندان و چنگال تیز
یکی زان دو، سامان پیکار کردقبا جوشن و خود دستار کرد
پدر گفتش ای خام بیهوده کوشاگر پخته ای، جوشن از صلح پوش
گرت هست دامان فرصت به چنگفروکوب با نفس خود، طبل جنگ