گنج

شمارهٔ ۵۵ - به یکی از بزرگان نوشته است

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ین۱۶ بیت
ای که دارد لوای اقبالتآفتاب بلند، سایه نشین
بود از نوبهار خلق توامنفس مشکسای فروردین
نکته ای هست، از رهی بشنوکه خدا ناصر تو باد و معین
انتفاعی که از جهان دژمدارم از گردش شهور و سنین
تلخی عیش روزگاران استکه بود در مذاق من شیرین
کشدم گرد کلفتِ ایّامتوتیایی به چشم حادثه بین
از غم من مکن پریشان دلکه مبادت ز چرخ، چین به جبین
کج اگر باخت ناکسی چه عجب؟کو نداند یسار را ز یمین
روش هر کسی فراخور اوستنتواند پیاده شد فرزین
خار بیچاره از کجا آردطرّه ی سنبل ورخ نسرین؟
دل ما را چه غم که از رخ زشتنفتد در جبین آینه چین؟
سفله را طبع روزگار بودنه به مهرش وفا بود، نه به کین
بی خرد لایق عتاب کجاست؟تشنه داند بهای ماء مَعین
صدف سینه های پاک بودجای دُردانه های غثّ و سمین
گر ببخشی گناه او، دارمطاعتت تا به روز بازپسین
بر مرادت مدام گردد چرخچاکر درگهت ینال و تکین