گنج

شمارهٔ ۵ - در عذرخواهی از اتفاق توارد در اشعار

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اری۲۵ بیت
به خدایی که از اشارت کنعالمی را نموده معماری
که مرا شعر و شاعری عار استکاش بودم ازین هنر عاری
بارها خواستم کزین ذلّتدوش خود را دهم سبکباری
نکته، بی خواست می رسد به لبمچون طبیعی ست نغز گفتاری
در نوشتن بسی مماطله رفتیک نوشتم ز صد به دشواری
زآنچه هم بر زبان خامه گذشتشد پریشان بسی ز بیزاری
پاره ای هم، به قید ضبط آمدهمچو در نافه، مشک تاتاری
سی هزار است، در چهارکتابنظم کلک بدایع آثاری
تنگ شد در فراخنای جهانخامهٔ من، ز تنگ مضماری
کلکم آن طوطی شکرشکن استکه بود شهره، در شکرباری
چشم دارم که چون گهرسنجیگهرم را کند خریداری
گر ببیند میان این همه گنجکه فشاندم به دست بیزاری
لفظ و مضمون غیر را، کم و بیشکه بر آن گشته خامه ام جاری
رفعت پایه بیند و هنرمننهد تهمتم به طرّاری
کرده بر آستان فطرت منمه و خور، آرزوی مسماری
مشک سای مشام عطّار استنافهٔ نقطه ام به عطاری
گشته از شرم نقش خامه‎‎ ‎ منمتواری، بتان فرخاری
نی وحدت سُرا چو برگیرمگسلد رشته، گبر زناری
باده ریزد به ساغر مخمورورقم را اگر بیفشاری
آفت دشمن است و نیروی دوستصفدر خامه ام به صفداری
همّت و مایه ام از آن بیش استکه مرا کدیه خوی، پنداری
مبتذل گو، توان شناخت که کیستطبع جوهرشناس اگر داری
آرد اذعان، به رای روشن منچشم انصاف اگر نینباری
نتوان چارهٔ توارد کردنه ز حزم و نه از جگرخواری
رسی آنگه به درد ما که چو ماخامه گیری به دست و بنگاری