گنج

شمارهٔ ۴۰ - مطایبه

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اب۱۱ بیت
پرسید دوش ساده دلی از من این سخنبا سینهٔ پرآتش و با دیدهٔ پرآب
کاندر زمانه هر چه بود، نیست بی سببخواه آشکار جلوه کند، خواه در حجاب
این معنی ازکجا زده سر، در تعجبمکابنای هند، جملگی از شیخ تا به شاب
یکباره، بعد حادثهٔ جان گسل که شداز التهاب آتش آن، سینهها کباب
چون کلک کجروی که ز مِسطر بدر رودگردیده اند یک قلم، از جادهٔ صواب
زین گوشمال حادثه، گشتند گنده ترمانند فضله ای که فتد بر وی آفتاب
گفتم درین سوال که کردی شگفت نیستدر کسوت مثال، کنم روشنت جواب
چون قحبه، سر زکوی خرابات برکندیکبارگی نیفکند اوّل ز رخ نقاب
گاهی حیا به خاطرش آید، گهی حذردر نیم شب، زند به حریفان می و رباب
امّا فتاد چون به کف شحنه و عسسگردد خلاص اگر، زخم و پیچ احتساب
آسوده خاطر است ز اندیشهٔ جهاندیگر حریف او نتوان شد به هیچ باب