گنج

شمارهٔ ۳۹ - اژدها

ایّام، گرسنه اژدهایی ستکاو راست نواله، مغز آدم
گشته ست به خون مردمی سرخاین اشقر دیوزاد را، دم
این تیشهٔ نخل میوه افشاننگذاشت به ریشهٔ وفا، نم
ابنای زمان به رتبه پیش انداز ابن زیاد و ابن ملجم
آفاق گرفته، ظلمت جهلکو صبح، که از صفا زند دم؟
چون سلسله، در نطاق پرخاشمشتی سفله، فتاده درهم
از مادر روزگار بی مهربا حقد و نفاق، زاده توام
دور است، سلامت از لقاشانشد ترک سلام، شقِّ اسلم
کو نوح و دعای چشمه زایش؟واجب شده، شست وشوی عالم