شمارهٔ ۹۶
با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟تا آبرو به جاست، به دریا چه حاجت است؟
عمری ست کز تپانچه، رخی سرخ می کنیمما را به سرخ رویی صهبا چه حاجت است؟
ژولیده موی، بر سر ما تاج خسروی ستشوریده را به افسر دارا چه حاجت است؟
زهر اجل، به کام من آب حیات ریختدنیاگزیده را به مسیحا چه حاجت است؟