گنج

شمارهٔ ۴۱

عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان رانهان در پستهٔ او شکرستانهاست مستان را
فزون از شانه، دارد سینه من چاک رسواییچوگل در جیب عریانی، گریبانهاست مستان را