گنج

شمارهٔ ۳۴۲

بنواخت نی را، لبهای ناییما بی نواییم، آه از جدایی
در کعبهٔ دل، مانده ست داغمچون فلس ماهی، از ناروایی
در شام هجرت، چون شمع کشتهمانده ست چشمم، بی روشنایی