گنج

شمارهٔ ۹۰۰

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردیبه یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی
مشام یوسف اگر می شنید بوی تو راهزار جامهٔ جان در غمت قبا کردی
دلم ز داغ تو ای عشق، کام خویش گرفتازین گهر، صدفم را گرانبها کردی
نماز زاهد افسرده می گذشت ز عرشاگر به سرو قد یار، اقتدا کردی
حزین ، به طرز نشید تو آفرین بادالبم به زمزمهٔ عشق، آشنا کردی