گنج

شمارهٔ ۹۰۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: لچهمیخواهی۱۵ بیت
نمی‌دانم تو بی‌پروا نگاه، از دل چه می‌خواهی؟نثارت کرد جان را، دیگر از بسمل چه می‌خواهی؟
چه منتها ز تیغ اوست، بر گردن، شهیدان راتو ای خون بحل، از دامن قاتل چه می‌خواهی؟
برون از حیهٔ عقل است، کار قبض و بسط دلشکستی ناخن، از این عقدهٔ مشکل چه می‌خواهی؟
ز کف سرگشتگی، مشت غبار جسم نگذاردازین ریگ روان، آسایش منزل چه می‌خواهی؟
شرارآسا برافشان، بی‌تامل خردهٔ جان رابه این کم فرصتی، از عمر مستعجل چه می‌خواهی؟
به از دل، جلوه گاهی در دو عالم نیست لیلی راتو ای مجنون صحراگرد، از محمل چه می‌خواهی؟
چه فهمد جان نابینا، ز دفترهای لاطایل؟ز اوراق پریشان خود ای جاهل چه می‌خواهی؟
دل آزاده باید، زاد این ره، بر میان بستناگر مرد حقی، از عالم باطل چه می‌خواهی؟
در دل‌ها بود حاجت روای عالمی، امّادر دل گفته‌اند، از مهره‌های گل چه می‌خواهی؟
به جز حسرت که خرمن‌هاست خاک شوره‌زاران راز تخم‌افشانی دنیای بی‌حاصل چه می‌خواهی؟
دل دنیاپرستان، از طمع خالی نمی‌باشدبه عالم، چشم سیر از کاسهٔ سائل چه می‌خواهی؟
محیط حرص را، سعیت، نیارد مرد میدان شدز دست و پا زدن در بحر بی‌ساحل چه می‌خواهی؟
چو گرگ افتاده‌ای در پوستین یوسفان تا کی؟ز جان پاک آگاهان، تو ای غافل چه می‌خواهی؟
دهان شیرین بود، آلودگی تا با شکر داردبه جز کام هوس، از لذت عاجل چه می‌خواهی؟
حزین از شعله‌رخساری‌ست، بی‌تابی سپندت رابه غیر از سوختن، زین آتشین‌محفل چه می‌خواهی؟