گنج

شمارهٔ ۹

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارا۸ بیت
خواهم درین گلستان، دستوری صبا راتاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را
تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقیای محتسب صلایی، پیران پارسا را
هر خشتی از خرابات، سرچشمه ى حیات استدر پای خم برافشان، این عمر بی بقا را
خواه از لب مسیحا، خواه از زبان ناقوسصاحبدلان شناسند، آواز آشنا را
وقت است پاگذاری، بر دیده ى سفیدمتاکی به حیله دارم، صبرگریزپا را؟
ساغر دگر نگردد، ساقی به سر درآیددرگردش ار ببیند، آن چشم سرمه سا را
از آتشین عذاران، گردیده دیده روشنقد صاریاکراما لیلی بکم نها را
دارد حزین مسکین چشم عنایت ازتواز خویش وارهانش یا مطلق الاسارا