شمارهٔ ۱۰
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا راآن کس که تو را دید نداند سر و پا را
اول غم عشق این همه دشوار نبودهستدوران تو نو ساخته آیین جفا را
تا باد صبا بوی تورا درچمن آردبر داشته هر شاخ گلی دست دعا را
باشد همه شب نام خوشت ورد زبانماصبحتُ علی ٰ ذکرک سرّاً و جهارا
گیرم که شکیبد دل ما، رحم تو چون شد؟بردار نقاب از رخ و بنمای لقا را
ساقی کف فیاض تو امساک نداندمگذر ز من تشنه جگر، گرم خدا را
درکوی تو دیگر به سرافرازی ما کیست؟گر عشق کند خاک به راهت سر ما را
از زهر عتاب تو دلم چشمهٔ نوش استدادی به شکر غوطه، لب بوسه ربا را
غمّازی راز دل عشاق نکو نیستزنهار، درین طرّه مده راه، صبا را
عمری ست حزین را کف امّید فراز استامّید که محروم نسازند گدا را