گنج

شمارهٔ ۸۹۰

ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داریما را نبود راه به جایی که تو داری
خواهی شدن ای دل، می صافی به خراباتبا دردکشان، صدق و صفایی که تو داری
از کعبه چه حاصل ادب ناصیه سا راای بت، سر ما و کف پایی که تو داری
بی پرده به هر گوشه کند راز نهان راای نی، نفس پرده گشایی که تو داری
تا چند لب جام برد بوسه به تاراجساقی ز لب بوسه ربایی که تو داری؟
سنبل کده کرده ست گریبان سمن رامشکینه خط غالیه سایی که تو داری
طالع نگذارد گِره بسته به کارمگر باز شود بند قبایی که تو داری
چون آینه از دیدهٔ حیرت زده، شادماز کف ندهم فیض لقایی که تو داری
در تیرگی، آیینهٔ دل را نگذاردمطرب، نفس زنگ زدایی که تو داری
خواهند حریفان مسیحا نفس آموختنطق از لب الهام سرایی که تو داری
بی ذوق سماع است حزین ، نالهٔ بلبلشوریده مرا طرزِ نوایی که تو داری