شمارهٔ ۸۶۷
به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستیبه چاک سینه دارد غمزه دستی، در رفو دستی
خوشا عهدی که با کوتاه دستان، لطفها بودشحمایل داشتم در گردن آن تندخو دستی
کدامین دست، خالی داشتم تا سبحه گردانم؟که دستی رهن ساغر بود و در دست سبو دستی
دل مجروح را، شور قیامت در گریبان کنسرت گردم، بکش گاهی، به زلف مشکبو دستی
سراپا ناز من، از تربتم دامنکشان مگذرمبادا غافل از خاکم، برآرد آرزو دستی
زکم ظرفی به یک ساغر، خمارم نشکند چون گلبود در خم مرا پیوسته دستی، در کدو دستی
کفم را در دعا، وصل تمنّا مدعا نبودحزین از شرم عصیان، می گذارم پیش رو دستی