گنج

شمارهٔ ۸۶۱

به قید آب وگل ای جان ناتوان چونی؟دپن کهن قفس ای سدره آشیان، چونی؟
تو شمع محفل انسی به تیره وحشتگاهتو زبب ىسند قدسی، بر آستان چونی؟
عنان گسسته، تو را بحر جود میجویدبه ریگ بادیه، ای ماهی تپان چونی؟
زلال خضر، تو را، سینه چاک می طلبدنفس گداخته، دنبال کاروان چونی؟
به جلوه بود، مدار تو شوخ چشم شرارنشسته در دل سنگ، ای سبک عنان چونی؟
تو رشک یوسف مصری، فتاده در چه تنتو بازکنگر عرشی، به خاکدان چونی؟
فروغ حسن تو را آفت زوال نبودبه عقده ذنب ای مهر خاوران چونی؟
هلاک شیوه شوخی شوم که گفت، حزینجدا ز وصل من ای زار خسته جان چونی؟