شمارهٔ ۸۴۶
مرا دور از تو، گل در پیرهن خار است پنداریرگ جان بی توام، پیوند زنّار است پنداری
ز مضراب غم نامهربان شوخی، فغان سازمبه شیون هر سر مویم، رگ تار است پنداری
کمند جذبهٔ هر ذرّه ام تسخیر می سازدجهان یک سر، تجلّی گاه دیدار است پنداری
مرا نور نظر تا دامن مژگان نمی آیدنگاه عجزم از حسرت گرانبار است پنداری
حزین ، آماده کن بهر نثار مقدمش، جان رادل از خود رفت، آمد آمدِ یار است پنداری