گنج

شمارهٔ ۸۴۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ویی۸ بیت
ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خوییبه سینه هر گل داغی ست چشم آهویی
پیاله می کشم امشب به طاق ابروییسبو کشان خرابات عشق را هویی
ز خون دیده دهم آب کوه و صحرا رابه یاد لالهٔ رخسار آشنا رویی
به شام هجر مرا ذوق اشک و آه بس استچو شمع، شب نگذارم به خاک پهلویی
اجل به داد ز جان سیرگشتگان نرسیدمگر بلند کند عشق دست و بازویی
به این خوشیم که فارغ ز ننگ سامان استسری که در غم عشق است وقفِ زانویی
از آن به تیرگی بخت خویش می نازمکه نسبتی بودش با سواد گیسویی
ز هوش برد جهان را فسانهٔ تو حزینشبت دراز به سودای زلف جادویی