شمارهٔ ۸۲۳
سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟من سوختم، آرایش ایوان که بودی؟
نگذاشته ای دین به خرابات نشیناندر صومعه، غارتگر ایمان که بودی؟
خار عجبی بود به چشم از ره خوابمدوشینه گل جیب و گریبان که بودی؟
آشفته شد ای باد صبا از تو دماغمدر سلسلهٔ زلف پریشان که بودی؟
هر زخم تو لب می مکد از جوش حلاوتای دل هدف ناوک مژگان که بودی؟
شب با که نشستی، سر زلفت که به کف داشت؟جانان من، آرام دل و جان که بودی؟
پیدا بود از لعل تو پیمانه کشیهاای عهد شکن بر سر پیمان که بودی؟
بی لعل تو الماس بود روزی داغمای شور قیامت نمک خوان که بودی؟
آرام نگردید درین دشت نصیبتای سیل، خروشان کهِ جوشان که بودی؟
جان مست حزین می شود از طرز صفیرتدستان زنِ خوش لهجهٔ بستان که بودی؟