شمارهٔ ۸۲۲
ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودیکار دل ما این همه دشوار نبودی
نگذاشتمی آینه ی روی تو از دستگر باعث حیرانی دیدار نبودی
گر کفر نمی خواست ز ما پیر خراباتبر گردن جان زلف تو زنّار نبودی
در خواب توانستی اگر روی تو دیدندر هر دو جهان دیده ی بیدار نبودی
سرگشته نمی دید کسی خلوتیان راگر یوسف ما بر سر بازار نبودی
مجنون مرا راه کجا بود به محمل؟گر جلوهٔ او قافله سالار نبودی
گر غالیه سا خال و خط یار نمی گشتسنبل به بغل، مشک به خروار نبودی
بردندی اگر از می دوشینه ی ما بوییک کس به در میکده هشیار نبودی
از تیه کجا بود ره وادی طورم؟گر نور رخش شمع شب تار نبودی
می سوخت قفس را اثر نالهٔ بلبلگر پیک صبا قاصد گلزار نبودی
می داد اگر دل به حرم راه حزین رافارغ ز جهان، ساکن خمّار نبودی