گنج

شمارهٔ ۷۹۰

دارد ستاره ریز، مرا آفتاب توعالم خراب چشمم و چشمم خراب تو
هشیاریم غنوده بالین بیخودی ستهوش از سرم برد نگهِ نیم خواب تو
چون آمدی به کلبهٔ ما، روز کن شبیاینک دلم کباب تو، خونم شراب تو
کردی ورق ورق دل صد پارهٔ مراآیا کدام شد ورق انتخاب تو؟
مشکین خطی به ساغر لعلی فکنده ایآیا چه بود در قدح این مشک ناب تو؟
لبریز غم بود دل و این طرفه معجزی ستکز شیشه شکسته نریزد شراب تو
آتش به جان و دل زدهٔ کیستی حزیندوزخ گریزد از نفس سینه تاب تو