شمارهٔ ۷۸۹
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارشو۷ بیت
جان را سپند ساز و به آتش نثار شوبا دل قرار عشق ده و بی قرار شو
هر سو چو موج، قطرهٔ خود را عنان مدهسر را به جیب کش، گهر آبدار شو
خواهی ز سنگ حادثه نخل تو وارهددر گلشن جهان تهی از برگ و بار شو
آسودگی ست پردهٔ غفلت در این سراای دیده موج خون زن و ای دل فگار شو
از درد عشق چهره چو خورشید زرد ساززین کان کیمیا، زر کامل عیار شو
هرگز نگشته جمع به هم عشق و سرکشیخواهی که بار عشق کشی، بردبار شو
سرّ سواد، نقطه دل کرده ای حزینبنشین و قطب دایرهٔ روزگار شو