گنج

شمارهٔ ۷۸۸

ساقی می عارفانه ات کو؟جان داروی جاودانه ات کو؟
گیرم که نیم سزای احسانبخشایش بی بهانه ات کو؟
ما را سر تاج خسروی نیستپای خم خسروانه ات کو؟
شب را به امید صبح کردیمصبح است، می شبانه ات کو؟
شادیم به تشنه کامی امّاناموس شرابخانه ات کو؟
زاهد می عشق، خام سوز استمسواک و عصا و شانه ات کو؟
در دیرخوش آتشی بلند استدراعه صوفیانه ات کو؟
نی را اثر عصای موسی ستسالوسی جاودانه ات کو؟
افسانهٔ واعظان دراز استمطرب، چنگ و چغانه ات کو؟
افسردهٔ قیل و قال عقلمنالیدن عاشقانه ات کو؟
تا چند زبون عقل باشیم؟ای آتش دل زبانه ات کو؟
بی برگیها بهار کرده ستای مرغ قفس ترانه ات کو؟
تاراجگر خزان به گل زدخار و خس آشیانه ات کو؟
دامی از ریش کرده ای پهنتسبیح هزار دانه ات کو؟
می بازم به هیچ خود راای عشق قمارخانه ات کو؟
تا چند حزین به دشت گردیای خانه خراب، خانه ات کو؟