شمارهٔ ۷۸۱
دل در پریدن است چو شبنم ز روی توخون مشک می شود به رگ گل ز بوی تو
باید به سینه نیشتر ناله بشکنمنازکتر است از دل عشاق خوی تو
یک صبح، سینه چاک گذشتی ز گلستانگل پاره کرده است گریبان، به بوی تو
خواهد نشست خون من از جوش اضطرابساقی اگر چو باده کند در سبوی تو
خلقی به هم نشان مه عید می دهندانگشت من چو قبله نما، مانده سوی تو
از چشم شور خود کندش مشک، روزگارخونی که می کند به دل نافه، موی تو
تر شد ز ابر کلک تو مغز خرد، حزینجان تازه میکند، رقم مشکبوی تو