گنج

شمارهٔ ۷۸۰

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ارتو۱۳ بیت
ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار توصبح بناگوش بتان، یک پرتو از انوار تو
شد ملک دل‌ها سر به سر، از طرّه‌ات زیر و زبرگبر و مسلمان خیره‌سر، در حلقهٔ زنّار تو
شبهای هجران شمه‌ای، از بخت ظلمت زای منصبح قیامت لمعه‌ای، از پرتو دیدار تو
یا رب ندانم چون بود حال دل بیگانگانباشد نسیم آشنا، سرگشته در گلزار تو
ای شمع بزم افروز من، جان مظهر زیباییتای مهر اختر سوز من، دل مشرق انوار تو
اشک دمادم ژاله‌ای از دامن صحرای منبرق تجلی لاله‌ای، از سینهٔ کهسار تو
با من تویی شب تا سحر، من مست خواب و بی خبرخوش آنکه می‌آرد به سر با دولت بیدار تو
گر من مسلمان نیستم گبر دَرِ خویشم بخوانعمری‌ست می‌بندم میان با رشته زنار تو
گلگشت کویت چون بود، یا رب که می‌آید مراخوشتر ز مژگان در نظر خار سر دیوار تو؟
نقد دل اهل وفا، آنجاست قلب ناروانوبت کجا افتد به ما، در گرمی بازار تو؟
وصل تو ای آرام جان، باشد بهشت عاشقانهرگز نباشد دوزخی، جز دوری از دیدار تو
دل عاشق و شیدا کند، چون مذهبش حاشا کندعاشق چه سان سودا کند، با طرهٔ طرار تو
دارد «حزین» خسته جان، نام خوشت ورد زبانسنجد سحر با بلبلان، این نغمه درگلزار تو