شمارهٔ ۷۶۳
نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کندرآ در جلوه، آه شعله پیکر را تماشا کن
به جورم کوش و ظاهر کن عیار کامل صبرمبه رنگم بین و عشق سکه بر زر را تماشا کن
تکلّم شیوه شو، حسرت ده اعجاز مسیحا راتبسّم آشنا شو، موج کوثر را تماشا کن
ز داغم پرده برگیر آتشی در جان دریا زنز چشمم آستین بردار و گوهر را تماشا کن
مبادا بلبلی چون من، سپند بزم بی تابیقفس از نالهٔ من سوخت، مجمر را تماشا کن
به وجد آورده دل را شور آه آتش آلودمبه بال شعله می رقصد، سمندر را تماشا کن
حریف کاوش مژگان خون ریزش نیی زاهدبه دست آور رگ جانی و نشتر را تماشا کن
به چشم عاشقان رو در نقاب زلف می آیدبه اوج طالع ما، سیر اختر را تماشا کن
نگسترد از کرم یک ره به فرقم سایه ی لطفیوفای آفتاب ذرّه پرور را تماشا کن
سموم نالهٔ آتش نفس دارد پریشانمغبارم را به شور آورده، صرصر را تماشا کن
به دام بوریا افتاده زاهد از زبونیهابه چشمی در نیامد، صید لاغر را تماشا کن
ز مرغان حرم در کام زاغان طعنه اندازدمدار روزگار سفله پرور را تماشا کن
درین بزم از نوا سنجان چو مینا پنبه درگوشمچو خر مطرب شود بنشین و عرعر را تماشا کن
حزین اعجاز کلکم را، هوس کرده ست نادانیدم از اعجاز عیسی می زند، خر را تماشا کن