شمارهٔ ۷۶۴
هان ای حریف میکده، می در ایاغ کنشوریدهٔ غمیم علاج دماغ کن
داغ مرا ز یک نگه گرم برفروزروغن ز خون شعله مرا درچراغ کن
شمع توام، مباد گل جنّتم کنندآن جبهه کش نیاز تو کردیم داغ کن
یک برق جلوه زن به سیه خانهٔ دلمدر چشمم اشک راگهر شبچراغ کن
گلزار داغ خرم و زخمم شکفته روستیک ره ز چاک سینه درآ، گشتِ باغ کن
واپس تر است هر که نهد پی شمرده ترای خضرِ راه،گم شدگان را سراغ کن
کیفیّتی ست نالهٔ زار تو را حزینزین خون چکان سرود، مرا تر دِماغ کن