گنج

شمارهٔ ۷۵۵

دیدی چهاکرد، غم با دل من؟رسوا دل من، شیدا دل من
نور جمالت، شمع تجلیتن کوه طور و موسی دل من
از خاطرم برد یاد تو تنگیدر خانه دارد، صحرا دل من
دارد تماشا خوش با تو سوداخارا دل تو، مینا دل من
گرکافرم گفت زاهد، و گر مستاز کس ندارد پروا دل من
کرده ست جانان در جان تجلّیدر قطره دارد، دریا دل من
روز ازل سوخت داغت حزین راآتش تو بودی، سینا دل من