گنج

شمارهٔ ۷۵۳

ای درد تو یار جانی مناندوه تو شادمانی من
پیرایه ی داغ توست چون شمعسرمایه ی زندگانی من
بیماری من حلاوت آمیختبا تلخی زندگانی من
آهن موم است از تب گرمدر پنجهٔ ناتوانی من
دشوار زمانه گشت آساناز همّت سخت جانی من
عنقا که شنیده ای ز افواهنامی ست ز بی نشانی من
گویند حزین به داستان هااز نغمهٔ باستانی من