گنج

شمارهٔ ۷۴۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارچنین۱۱ بیت
کار دل خام شد از سوزش بسیار چنینعشق افکنده مرا از نظر یار چنین
یاد آن قامت موزون نرود از دل مامصرع سرو کند فاخته، تکرار چنین
پیش یوسف ندرد پرده زلیخا، چه کند؟دل بی تاب چنان، ناز خریدار چنین
ای که زد بر رگ جان نشتر کاری نگهتآه من می کند آخر به دلت کار چنین
سهل باشد اگرم قدر ندانی لیکنعشق را خوار مکن ای گل بی خار چنین
به چه امّید قرار دل مهجور دهمخصمی بخت چنان، دوستی یار چنین
نگهی سر زده از چشم توکآشوب دل استهیچ مستی نرود از در خمّار چنین
گر وزدباد به زلف تو، دلم می لرزدهیچ کافر نکشد غیرت زنّار چنین
دود آهم به سرکوی تو منزل داردابر گستاخ نبوده ست به گلزار چنین
طرفه فیضی ست خط طرف بناگوش تو رایاسمین جلوه ندارد به سمن زار چنین
این غزل ریخت حزین ، از مژهٔ خامه و گفتقطره با ابر زند، کلک گهربار چنین