شمارهٔ ۷۳۴
حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارمشرار آسا سر از بالین خارا برنمی دارم
مرا تکلیف معموری کند خضر و نمی داندکه آسان دست از دامان صحرا برنمی دارم
وداع آرزو کردم که راه بیخودی طی شدتجرد مشربم بار تمنا برنمی دارم
ندارم آگهی از جلوه های آن سهی بالاگران خوابم، به محشر هم سر از جا بر نمی دارم
کباب طاقتم کز همنشینان مانده ام تنهاسپند از بزم آتش رفت و من پا بر نمی دارم
به دستم در طریقت دامن مقصد نمی آیداگر در آستین خرقه مینا بر نمی دارم
حزین آزادگی را، زاد ره، باید سبکباریبه غیر از عبرت از اسباب دنیا برنمی دارم