شمارهٔ ۷۰۷
می گریزم ز جهان بار چرا بردارم؟سر درین معرکه اندازم و پا بردارم
بویگل نیستم از بارگران جانیهاتا پی قافلهٔ باد صبا بردارم
گره از خاطر اگر گریه کند باز چرامنت بیهده از عقده گشا بردارم؟
غیرتم تکیه به دیوار که گیرد که هنوزگر بود کوه به این پشت دو تا بردارم
ناتوانم ولی آن مایه نفس هست حزینکآسمان را به یکی ناله ز جا بردارم