گنج

شمارهٔ ۷۰۳

قافیه: خویشم۱۳ بیت
ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشمچو چشم خوش نگاهان سرخوش از پیمانهٔ خویشم
تجلی کرده در جانم جمال شعله رخساریز ایمانم چه پرسی؟ گبر آتش خانه خویشم
دلم چون شعله جواله با خود عشق می بازدچراغ خلوت خاص خود و پروانه خویشم
به یک عکس است چشم، آیینهٔ تصویر را دایمهمین محو تماشای رخ جانانه خویشم
به امّید اسیری رفته ام از خود بیابانهابه ذوق آشنایی های او بیگانهٔ خویشم
برون از من نباشد جلوه گاهی حق و باطل راخرابات دلم، هم کعبه هم بتخانهٔ خویشم
دل صد چاکم آراید حواس آشفتگیها راکه هم زلف پریشان خود و هم شانه خویشم
فسونی از نفس هر دم به گوشم می زند هستیگران بالین خواب غفلت از افسانهٔ خویشم
شکستم قدر خود را در جهان از خوش عنانیهامن سرگشته، آب آسیای دانه خویشم
به آبا فخرکردن کار کودک مشربان باشدفراموش است درس ابجد طفلانهٔ خویشم
خروش سینه چون سیلاب دارد پای کوبانمطربناک از سماع نالهٔ مستانهٔ خویشم
به مطرب نیست حاجت چون جرس شوریده مغزان رافغان خیز است دیوار و در کاشانهٔ خویشم
حزین از گوشهٔ دل پا برون ننهاده ام هرگزاگر گنجم اگر دیوانه، در ویرانهٔ خویشم