شمارهٔ ۷۰۴
چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتماین کافر فرنگ مسلمان نیافتم
با آنکه خون هر دو جهان را به خاک ریختتیغ کرشمهٔ تو پشیمان نیافتم
از هر طرف که دیده گشودم گشاده بودجایی به فیض کلبهٔ ویران نیافتم
رفتم که از شکنجه گردون برون رومراهی بغیر چاک گریبان نیافتم
مورم سری به غمکدهٔ خاک می کشدآسایشی به ملک سلیمان نیافتم
چون لاله غیر داغ مرا درکنار نیستهرگز گل امید به دامان نیافتم
شاید دری ز غیب گشاید جنون عشقفیضی ز فضل حکمت یونان نیافتم
نبود عجب اگر نفکندم به راه تواین سر سزای آن خم چوگان نیافتم
امشب که تیر آه حزین در جگر شکستناقوس دیر و بتکده نالان نیافتم