شمارهٔ ۶۷۹
صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیمشب گردهٔ گیسوی سمن بوی تو دیدیم
نه سرو شناسیم درین باغ، نه شمشادما جلوه پرستان قد دلجوی تو دیدیم
تا چشم کند کار سواد دو جهان رایک گردشی از نرگس جادوی تو دیدیم
جان مطلع خورشید جمال تو نوشتیمدل مشرق انوار مه روی تو دیدیم
آن روز که پا در حرم عشق نهادیمسرها همه را خاک سر کوی تو دیدیم
آمد چو عیان، نیست دگر جای بیان رابستیم زبان، چشم سخن گوی تو دیدیم
پروای جهت نیست دل یک جهتان رادر هر جهتی قبلهٔ ابروی تو دیدیم
زان پیش که در زلف تجلّی شکن افتددلها همه را درشکن موی تو دیدیم
در دیر و حرم قبلهٔ مقصود تویی توذرّات جهان را همه رو سوی تو دیدیم
نی نی غلطم، ذرّه چه و مهر کدام است؟ما غیر ندیدیم، عیان روی تو دیدیم
تنها نه حزین است درین باغ نواسنجهر برگ به گلبانگ هیاهوی تو دیدیم