گنج

شمارهٔ ۶۷۸

در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازمدل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟
جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کنکه این دل مردگان را در رگ جان نشتر اندازم
کف خاکستر تفسیده ام در کار محشر کنکه دوزخ در بهشت و العطش در کوثر اندازم
دل نامهربانت کینهٔ عاشق چرا دارد؟اگر رسم وفا عیب است از عالم براندازم
قدح پیمای من، داری اگر ذوق کباب دلبفرما تا به داغ دوستی بر اخگر اندازم
غبار دل بود، تا کی، کهن ویرانهٔ دنیا؟بگو تا کار عالم را به مژگان تر اندازم
بساط عشق بازان گرمی هنگامه می خواهدتو چوگان کن کمند زلف را تا من سراندازم
حزین از عشق دارم در رگ جان گرمی خونیکه در شمشیر قاتل پیچ و تاب جوهر اندازم