شمارهٔ ۶۷۱
ما دامن وصل یار داریماز هر دو جهان کنار داریم
ساقی، قدحی می صبوحیاز بادهٔ شب خمار داریم
شوریدگیی که در سر ماستزان طرهٔ تابدار داریم
در سینه خدنگهای کاریزان غمزه جان شکار داریم
این فتنه که روزگار ما راستزان نرگس فتنه بار داریم
از جلوهٔ حسن نو خط یارطوفان گل و بهار داریم
در خلوت خاک از تف دلشمعی به سر مزار داریم
دادیم قرار عشق با خودجان و دل بی قرار داریم
در راه تو بی وفا نشستیمعمریست که انتظار داریم
از مهر غم تو را، به از دلدر سینهٔ داغدار داریم
جان گشته حزین اسیر غربتما آینه در غبار داریم