شمارهٔ ۶۷۰
بیا که با همه تن چشم انتظار توایمچو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم
اساس صبر ز جور تو پایدارتر استاگر چه سر برود بر سر قرار توایم
به بوسه ای لب ما موج خیز کوثر کنکه شعله در جگر از لعل آبدار توایم
نثار خاک رهت شد سر و پشیمانمدرین معامله از بس که شرمسار توایم
به کف پیاله نگیریم، اگر فرشته دهددماغ ما نکشد می که در خمار توایم
چرا خموش نباشیم؟ دور نرگس توستچه سان به هوش نشینیم؟ میگسار توایم
چه می کشی به فسون از حزین مست سخن؟چرا خموش نباشیم؟ رازدار توایم