شمارهٔ ۶۴۸
نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارمدرین آیینه ها آیینه سیمای دگر دارم
نمی گیردکمند الفتم وحشی غزالان راکه مجنونم ولی دامان صحرای دگر دارم
تو درآغوش سرو ای قمری کوته نظر بنشینکه طوق بندگی از سرو بالای دگر دارم
نیم پروانه تا از شمع گردد دیدهام روشننهان در پردهٔ دل محفل آرای دگر دارم
حرامم باد احرام ره فقر و فنا بستنبجز ترک تمنا گر تمنای دگر دارم
نگیرد صورتی، احوالم از روی دل خوبانمن این حیرانی از آیینه سیمای دگر دارم
حزین چون موج از دستم عنان آستین رفتهکه در هر دیده از خوناب، دپای دگر دارم