گنج

شمارهٔ ۶۴۶

خراباتی‌نژادم دلق شیادانه‌ای دارمصراحی در بغل، در آستین پیمانه‌ای دارم
به ناقص‌فطرتان بخشیده‌ام دنیا و عقبا راگدای کوی عشقم همت مردانه‌ای دارم
ز جانان می‌گریزم، شور استغنا تماشا کنبه هجران می‌ستیزم خوی بی‌باکانه‌ای دارم
بود پیر خرابات از کرم دست مرا گیرداگر هشیارم اما لغزش مستانه‌ای دارم
درین دی‌ماه بی‌برگی شوم هم‌خانه با بلبلکه من هم انتظار بی‌وفا جانانه‌ای دارم
زیاد نشئه حسن دلارام خون آغوشیچو چشم خوش‌نگاهان در بغل پیمانه‌ای دارم
حزین از سرگذشت دلکش خود پای‌کوبانمزبان و گوش محو لذت افسانه‌ای دارم