گنج

شمارهٔ ۶۴۵

چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادماز چار جهت بسته فلک راه گشادم
آب گهرم ساخته باگرد یتیمیجنس هنرم، در همه بازار کسادم
ممنون نبود شمع من از دست حمایتیاران وفا پیشه سپردند به بادم
سر رشته ی تدبیر من از دست برون استباشد چو نفس در کف دل، بست و گشادم
اقبال بلندم، علم افراشت چو خورشیدروزی که به دنبال تو چون سایه فتادم
دارم به دل از لالهرخسار تو داغیدور از تو نشسته ست به جا، نقش مرادم
نامم به زبان فلک سفله گران استچون حرف وفا از دهن دهر فتادم
خوشتر چه ازین غم که دلم را غم عشق است؟شادی چه ازین به که به اندوه تو شادم؟
سازد چو دم صبح حزین زنده جهان رااز دل چو برآید نفس پاک نژادم