گنج

شمارهٔ ۶۴۴

به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادمبه دست آسمان یک ساغر سرشار می دادم
اگر اسلام را می بود ربطی با سر زلفشز زاهد می گرفتم سبحه و زنّار می دادم
نهال طالعم روزی گل عشرت به سر میزدکه در خون ناوکت را غوطه تا سوفار می دادم
خوشا روزی که از بی باکی عشق تو چون جوهررگ جان را به تیغ غمزه خونخوار می دادم
حزین ، امشب نمی دانم تسلّی چون کنم دل رااگر می کرد باور، وعدهٔ دیدار می دادم