شمارهٔ ۶۱۸
با یاد نرگست، چو می ناب میزدمپیمانه را به گوشهٔ محراب میزدم
آن کبک مستم از می مشرب که عمرهادر چنگل عقاب، شکر خواب میزدم
آن بلبلم که از اثر رنگ و بوی عشقدر خشک سال، نغمهٔ شاداب میزدم
بر سر چو شمع، در غم آن حسن دلفروزاز داغ آتشین، گل سیراب میزدم
بیمایه طاقتم، سرِ دیدارِ یار داشتدام کتان، کمینگه مهتاب میزدم
کو ذوق گریهای؟ که ز هر تار موی خویشطوفان دشنه در دل سیلاب میزدم
شبها خیال روی تو چون بردیم ز هوشاز هایهای گریه، به رخ آب میزدم
نازم فسون عشق که از دفتر فراقفال وصال با دل بیتاب میزدم
آن خوش ترنّمم که ز لخت جگر حزینبر تار ناله، ناخن مضراب میزدم