گنج

شمارهٔ ۶۱۷

چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرمکام دل از آن لعل شکربار برآرم
کارم به چمن وعدهٔ دیدار تو باشدباشد مگر از پای گل این خار، برآرم
پرگالهٔ دل باشدش آویزهٔٔ دامانآهی اگر از سینهٔ افگار، برآرم
ساقی به کفم لنگری از رطل گران دهکاین عمر سبک سیر ز رفتار برآرم
دل را نکنم عرضه به هر بی سر و پاییاین آینه را در نظر یار برآرم
افتد اگر این بار به کف دامن وصلشای هجر، دمار از تو ستمکار بر آرم
نگذاشت سبک دستی ایام بهارانتا بوی گل از رخنهٔ دیوار بر آرم
دل را به چه تدبیر، بگویید حریفانتا ازکف آن طره طرار برآرم
در دام حزین گر کشم از سینه صفیریمرغان همه را مست ز گلزار بر آرم